اگر روزی دلت لبریز غم بود
گذارت بر مزار کهنه ام بود
بگو این بی نصیب خفته در خاک
یه روزی عاشق و دیوانه ام بود
امــــروز آخــــریـــن پســــت ایــــن وبلــــاگ رو نـــــوشتـــــم.هیــــچ وقــــت ایــــن وبلـــــاگ و بـــــه روز نمــی کنـــــم.ممنـــــون از همـــــه ی دوستــــانی کـــــه بـــه ایـــــن وبلــــاگ ســـر مـــی زدن.
موفـــق باشیـــد و ســـربلنـــد![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در سه شنبه یکم دی 1388 ساعت 3:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درهوایت بی قـــــــرارم روز
سرزپایت برنــــــــدارم روزوش
روزوشب راهمچو خودمجنون کنم
روزوشب راکــــی گذارم روزوشب
جان و دل از عاشــقان میخواستــد
جان و دل را می سپــارم روزوشب
تانیــــابم آنچــــه درمغــــز منســت
یک زمای سر نخـــــارم روزوشب
تاکـــه عشقت مطـــربی آغــاز کرد
گاه چنگـــــم گاه تـــــارم روزوشب
می زنـــی تو زخمـــه و بر می رود
تابه گردون زیرو زارم روز و شب
ساقیــــی کردی بشرراچل صبــوح
زان خمـیر اندرخمــــارم روزوشب
ای مهــــــار عشـــق تو دردست تو
درمیــــان این قطــــــارم روزوشب
چون زخـــــوان فضل روزه بشکنم
عیــتـــدباشدروزگــــــارم روزوشب
جان روز و جان شب ای جــــان تو
انتظـــــــارم انتظـــــــارم روزوش
زان شبــی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را میشمارم روز وشب
بس که کشت مهرجانم تشنه است
زابــر دیــــده اشکبـارم روزوشب
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 8:54 بعد از ظهر موضوع .::. عاشقانه .::. | لینک ثابت
تورا میخواهم و میدانم که هرگز
به کام دل درآغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
زپشت میله های سردوتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
دراین فکرم که دستی پیش آید
وناگه گشویم پر به سویت
دراین فکرم که دریک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی ازسر بگیرم
دراین فکرم من و دانم که هرگز
مرایارای رفتن زین قفس نیس
اگرهم مردزندانبان بخواهد
زپشت میله ها هر صبح روش
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر میکنم آواز شادی
لبش بات بوسه می آید بسویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
ازاین زندان خامش پر بگیرم
به گوش کودک گریان چه گویم
زمن بگذر که من مرغی
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان میکنم ویرانه ای را
اگر خواهی که خاموشی گزینم
پریشان میکنم کاشانه ای را
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 3:16 بعد از ظهر موضوع .::. عاشقانه .::. | لینک ثابت
در میان دستهایت عشق پیدا میشود
زیر باران نگاهت نسترن وا میشود
با عبور واژه از گوشه لبهای تو
مهربانیهای قلب تو خوب معنا میشود N گل من ![]()
![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 6:19 بعد از ظهر موضوع .::. عاشقانه .::. | لینک ثابت

بيا بامن دلم تنهاترين است نگاهت دردلم شورآفرين است
![]()
مرامستي دهد جام لبانت شراب بوسه ات گيراترين است
زيك ديدارپي بردي به حالم عجب در من نگاهت نكته بين است
سخن ازعشق و مستي گوي با من سخنهايت برايم دلنشين است
مرادرشعله عشقت بسوزان كه رسم دوستداريها همين است
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 2:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت




میدونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه؟![]()
لبخندی که بی اراده روی لبهای یک عاشق نقش میبنده![]()
تادرنهایت سکوت بهت بگه دوستت دارم![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 2:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 2:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
باز امشب نامه هایت خلوتم را آسمــــــــان كرد

باز امشب خاطراتت خاطرم را بي گمــــــان كرد

باز امشب هم هوايت برگ سبزم راخـــزان كرد

باز امشب جمله هايت آتش عشقم كمان كـــــرد

باز امشب غصه هايت زنده ام را نيمه جان كرد

باز امشب گفته هايت گفته هايم را جوادان كرد


نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 2:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگر کسی را دوست داری فقط بگو به اندازه تمام بی وفایی های
دنیا دوستت دارم....
اینو که گفتی باورش میشه دوستش داری
آخه بی وفایی های دنیا هیچ وقت تمامی نداره

عشق
عشق يعنـــــي خاطرات بي غبـــــار دفتري از شعرواز عطر بهــــار ![]()
عشق يعني يك تمـــــنا يك نيــــــــاز زمزمه از عاشقي باسوزو ساز ![]()
عشق يعنــــي چشم خيس مست او زير باران دست تــو دردست او ![]()
عشق يعني ملتهب از يك نگـــــــاه غرق درگلبوسه تا وقت پگــــاه ![]()
عشق يعني بي تو هرگز پس بمان تاسحراز عاشقي با او بخــوان ![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 2:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
[ My LiFe N ] چشمــ هایــم رود استــــ [ My LiFe N ]
[ My LiFe N ] چشمــ هایـــت دریاستــــ [ My LiFe N ]
[ My LiFe N ] رودهــا عــاشق دریـــاینـــد . . . [ My LiFe N ]
( اینم تقدیم به ناز گلم که این شعرو خیلی دوست داره
)
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 10:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به آرزوی دیدنت
تا خود آسمون میرم
ابرها رو آتیش میزنم
چشمهای ماه رو میگیرم
تو شعله های عطر تو
خورشید رو پرپر میکنم
میون پرسههای شب
عشقت رو باور میکنم
دستت رو میگیرم، بمون
من بی تو میمیرم، بمون
دستت رو میگیرم، بمون
من بی تو میمیرم، بمون
هنوز تو آینهی چشات
شرم گلهای ...
با تو حریــــم لحظهها
غرق از نسیم و شبنمه
نـــــــــــــگاه ناز تو مثل
یک معبد مقدســــــــــه
تو که نباشی عشق من
دنیــــــا به آخر می رسه
دستت رو میگیرم، بمون
من بی تو میمیرم، بمون
دستت رو میگیرم، بمون
من بی تو میمیرم، بمون
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 5:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
زندگی قافیه ی شعر من است
شعر من وصف دلارایی توست
در ازل شاید این سرنوشت من بود
می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه آخرین مصرع من، قافیه اش مردن بود
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 8:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام به همگی دوستان
یک سال گذشت.
بلـــــه!یک سال از آشنایی من و ناز گلم
سپری شد.
تو این یک سال عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم.
البته اینم بگم که پنجم اردیبهشت ماه یک سال شد،ولی خوب نتونستم همون روز تو وبلاگ بنویسم.
از ناز گلم
معذرت می خوام![]()
دوستت دارم تنها بهانه برای زنده بودنم ... دوستت دارم ... دوستت دارم نیـــــــــــرم![]()
![]()
ناز گلم تبریک![]()
اینم بگم که هفتم خرداد هم تولد ناز گلمه.پیشاپیش بهار زندگی ناز گلمو تبریک میگم.
تولدت مبارک ... تولدت مبارک ... تولدت مبارک
.:: نیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم دوستت دارم ::.
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 9:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

برایم که می خندی،چشم هایت که هیچ
آسمان هم زیبا می شود ناز گلم،
نیــــــــــــــــرم
![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ساعت 4:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

سر کلاس پا تخته
با یک تیپ شلخته
با خط بد نوشتم
زندگی بی تو سخته

![]()
ناز گلم دوستت دارم N ![]()
![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 3:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا یار برسد به من،یا من به یار
یا هر دو بمیریم و تشنه به باران برسیم
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 9:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
|| در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم ||
|| اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم ||
|| یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا ||
|| افتادم و باید بپذیرم که بمیرم ||
||خاموش مکن آتش افروخته ام را ||
|| بگذار بمیرم ، که بمیرم ، که بمیرم ||
||
دوستت دارم ناز گلم ، نیــ ـ ـ ـ ـ ــــرم
||
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت 7:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 2:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
![]()
نیــــرم،ولنتاین مبارک ![]()
![]()

![]()
روز ولنتاین بر همه عاشقان علی الخصوص عشق خودم مبارک باد![]()
![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 8:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی
اومدی یه شاخه گل رو قبرم بذاری

![]()
فقط مال خود منی ![]()
![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 8:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت،
دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون
لحظه اول اخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که
می خوای بهت میدم ،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی
اگه یه روز چشمات پر از اشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول
نمیدم که ساکتت کنم اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی
صدام کن قول میدم سکوت کنم اگه دنیال یه خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ،
چون قلبم تنهاست اگه یه روز خواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میمونم اگه یه
روز خواستی بمیری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم .

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه
یکی رو دیدی كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش
عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش
قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد باهات اشک میریزه بدون
دوستت داره .

تو را در کدامین شب بجویم وقتی که هر شب تو را به وسعت گریه
در می یابم .ای کاش در آسمان مه آلود ذهنم به تمامیت تو دست
می یافتم آنگاه خورشید خیال من می شدی در روزهای سرد
تنهایی .
![]()
....:::: نیــــــــرم ::::.... ![]()
![]()
....:::: دوستت دارم عاشقانه،صادقانه،عارفانه ::::....
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 6:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

....:::: تقدیم به کسی که همه ی هستی و زندگیمه ::::....
....:::: N گل من دوستت دارم تا آخرین نفسم ::::....
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 7:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

کیستی اینگونه نقشت در خیالم ریخته
مهربانی های چشمت در دلم آویخته
کیستی اینگونه یادت سبزهای وصل را
با سیاهی های دوری در تنم آمیخته
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 7:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

دوری را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غریب میشوم اما وقتی دوباره با یک بغل مهربانی در میگشایی و صدایم میکنی، دلم مثل یک کهکشان وسیع میشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپیده صبح، دلواپس نیامدنت باشم. کسی که عاشق باشد میداند که تمام طعم عشق به دلشورههای شبانه است. دوست دارم همیشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتی چشم بر روی هم میگذارم خوابت را ببینم و چشم که باز میکنم در صبحی دوباره تو را به نظاره بنشینم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتی نیستی و لحظههایم از وجود مهربان تو خالیست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگی میکنم. این انتظار بازگشت، تمام لذت زندگی من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوری را بخاطر آغاز دوباره مهربانی.
اینطور است که همه چیز حتی تلخیها هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتنی است.
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 6:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آسمان تيره و مهآلود بود. بوي خاك نمآلود همه جا را برداشته بود. اسماعيل(ع) آرام، قدم
برميداشت ابراهيم(ع) هم از پي او ميرفت. امّا گامهايش كمي ميلرزيد. بغض تلخي راه گلويش را بسته بود. سر
بلند كرد و به آسمان چشم دوخت. زير لب ذكر ميگفت قدري آرامتر شد. اما هنوز آشفته و پريشان بود.
اسماعيل(ع) ناگهان به عقب برگشت و به روي پدر لبخند گرمي زد.
وقتي رسيدند، اسماعيل(ع) به سرعت همان جا نشست و سرش را پايين گرفت: « پدر جان! درنگ نكن
قبل از اين كه نگاهت در چشمانم بيفتد، تيغ را بكش». ابراهيم (ع) دسته تيغ را لمس كرد. دوباره گفت:
«پدرجان، شك نكن. اين فرمان الهي است. جاي فكر و درنگ ندارد!» ابراهيم (ع) چندين بار تيغهي نقرهاي
و تيز را بر گردن اسماعيل(ع) گذاشت. اما تيغ، كوچكترين خراشي بر گردن اسماعيل(ع) وارد نكرد.
ابراهيم(ع) سربلند كرد و به آسمان نگاه كرد. نور زيبا و درخشاني از گوشهاي از آسمان ميتابيد. ناگهان
صداي فرشته وحي، در فضا پيچيد؛ «اي ابراهيم؛ بشارت بر تو كه قربانيات پذيرفته شد و از آزمون الهي
سربلند و پيروز بيرون آمدي حال ميتواني به جاي فرزندت، گوسفند را در راه خدا قرباني كني...» ابراهيم
(ع) كه بارها در كورهي آزمونهاي مختلفي گداخته شده بود، اين بار از سختترين آزمايش الهي پيروز
بيرون آمده بود. وجود ابراهيم(ع) قبل از آن كه لبريز از عشق به اسماعيل(ع) باشد، سرشار از مهر و
عشق و دلدادگي به خدا شده بود. و اين رمز رسيدن به مقام «خليلاللهي»1 حضرت ابراهيم(ع) بود.
روز قرباني كردن هواهاي نفساني در قربانگاه عشق بر عاشقان مباركباد
خجسته باد عید زیبا ی قربانی انسانیت به پیشگاه حضرت حق![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 7:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم
سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا 
به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه 
تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم 
جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي 
آسم
خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با 
گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس
كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم
نیـــــرگلم ![]()



نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 1:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام ![]()
دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام![]()
دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم![]()
دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم![]()
دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم![]()
دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم![]()
دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم![]()
دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم![]()
دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم![]()
دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم![]()
دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام![]()
دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتةی آرزوهام![]()
دوستت دارم، نه واسه ادامة حياتم![]()
دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتةی نجاتم![]()
دوستت دارم، نه واسه يه روز و دو روز ![]()
دوستت دارم، واسه هميشه، واسه هر روز ![]()
![]()
دوستت دارم ناز گل من:::نیــــــــــرم ::: ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 12:56 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
.jpg)
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم...
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 7:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگه بگى دوستم دارى
تا آسمون پر مى گیرم
زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم
اگه بگى دوستم دارى
مى میرم و زنده مى شم
روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم
اگه بگى به غیر من
کسى تو دنیا ندارى
رو گفته هاى این و اون از ته دل پا بزارى
من هم برات فدا مى شم
گریه بى صدا مى شم
اگه بگى یار منى
همدم و غمخوار منى
من هم برات یار مى شم
یار وفادار مى شم!...
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 7:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 7:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
اگر بار گران بودیم و رفتیم
اگر نامهربان بودیم که رفتیم
خدانگهدار همگی دوستان
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY